نهج البلاغه
حکمت 90




.وَ قَالَ علیه السلام الفَقِیهُ کُلّ الفَقِیهِ مَن لَم یُقَنّطِ النّاسَ مِن رَحمَهِ اللّهِ وَ لَم یُؤیِسهُم مِن رَوحِ اللّهِ وَ لَم یُؤمِنهُم مِن مَکرِ اللّهِ
.و درود خدا بر او، فرمود: فقیه کامل کسی است که مردم را از آمرزش خدا مأیوس، و از مهربانی او نومید نکند، و از عذاب ناگهانی خدا ایمن نسازد .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
The perfect jurist of Islam is whoever does not let people lose hope of the mercy of Allāh, does not make him despondent of Allāh's kindness and does not make them feel safe from Allāh's punishment.
نهج البلاغه
حکمت 89


وَ قَالَ علیه السلام مَن أَصلَحَ مَا بَینَهُ وَ بَینَ اللّهِ أَصلَحَ اللّهُ مَا بَینَهُ وَ بَینَ النّاسِ وَ مَن أَصلَحَ أَمرَ آخِرَتِهِ أَصلَحَ اللّهُ لَهُ أَمرَ دُنیَاهُ وَ مَن کَانَ لَهُ مِن نَفسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیهِ مِنَ اللّهِ حَافِظٌ
و درود خدا بر او، فرمود: کسی که میان خود و خدا اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد ، و کسی که امور آخرت را اصلاح کند، خدا امور دنیای او را اصلاح خواهد کرد، و کسی که از درون جان واعظی دارد، خدا را بر او حافظی است.
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
If a man behaves properly in matters between himself and Allāh, then Allāh will keep proper the matters between him and others. And if a
man keeps proper the affairs of his next life, Allāh will keep proper for him the affairs of this world. Whoever admonishes himself is protected by Allāh.
نهج البلاغه
حکمت 88


قَالَ کَانَ فِی الَأرضِ أَمَانَانِ مِن عَذَابِ اللّهِ وَ قَد رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الآخَرَ فَتَمَسّکُوا بِهِ أَمّا الَأمَانُ ألّذِی رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللّهِ صلی
الله علیه و آله وَ أَمّا الَأمَانُ الباَقیِ فَالِاستِغفَارُ قَالَ اللّهُ تَعَالَیوَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذّبَهُم وَ أَنتَ فِیهِم وَ ما کانَ اللّهُ مُعَذّبَهُم وَ هُم یَستَغفِرُونَ
و درود خدا بر او، فرمود: (امام باقر علیه السّلام از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام نقل فرمود) دو چیز در زمین مایه امان از
عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید، امّا امانی که برداشته شد رسول خدا
صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود، و أمان باقی مانده، استغفار کردن است ، که خدای بزرگ به رسول خدا فرمود:
« خدا آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو در میان آنانی، و عذابشان نمی کند تا آن هنگام که استغفار می کنند
Imām) “Abū Ja'far” Muhammed ibn Ali al-Bāqir has related from Imām Ali ibn Abū) Tālib that the Imām had said: “There are two sources of deliverance from the punishment of Allāh:one of them has been raised up, while the other is before you. You should, therefore, adhere to it. The source of deliverance, which has been raised up is the Messenger of Allāh Muhammed , while the source of deliverance that remains is the seeking of forgiveness. Allāh, the Glorified One, has said the following:And Allāh is not to chastise them while you are among them, nor is Allāh to (chastise them while yet they seek (His) forgiveness (Qur'ān, 8:33
نهج البلاغه
حکمت 87


وَ قَالَ علیه السلام عَجِبتُ لِمَن یَقنَطُ وَ مَعَهُ الِاستِغفَارُ
و درود خدا بر او، فرمود: در شگفتم از کسی که می تواند استغفار کند و ناامید است .
Imam Ali ibn Abu Talib said : “ I wonder about one who loses hope despite his ability to seek forgiveness.
نهج البلاغه
حکمت 85







وَ قَالَ علیه السلام مَن تَرَکَ قَولَ لَا أدَریِ أُصِیبَت مَقَاتِلُهُ
و درود خدا بر او، فرمود: کسی که از گفتن نمیدانم روی گردان است، به هلاکت و نابودی می رسد .
Imam Ali ibn Abi Talib said : “ Whoever abandons saying , ' I do not know' meets his destruction.
نهج البلاغه
حکمت 82







وَ قَالَ علیه السلام أُوصِیکُم بِخَمسٍ لَو ضَرَبتُم إِلَیهَا آبَاطَ الإِبِلِ لَکَانَت لِذَلِکَ أَهلًا لَا یَرجُوَنّ أَحَدٌ مِنکُم إِلّا رَبّهُ وَ لَا یَخَافَنّ إِلّا ذَنبَهُ وَ لَا یَستَحِیَنّ أَحَ دٌ مِنکُم إِذَا سُئِلَ عَمّا لَا یَعلَمُ أَن یَقُولَ لَا أَعلَمُ وَ لَا یَستَحِیَنّ أَحَدٌ إِذَا لَم یَعلَمِ الشیّ ءَ أَن یَتَعَلّمَهُ وَ عَلَیکُم بِالصّبرِ فَإِنّ الصّبرَ مِنَ الإِیمَانِ کَالرّأسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لَا خَیرَ فِی جَسَدٍ لَا رَأسَ مَعَهُ وَ لَا فِی إِیمَانٍ لَا صَبرَ مَعَهُ
و درود خدا بر او، فرمود: شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای آنها شتران را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمّل کنید سزاوار است : کسی از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از یکی سؤال کردند و نمی داند، شرم نکند و بگوید نمی دانم، و کسی در آموختن آنچه نمی داند شرم نکند ، و بر شما باد به شکیبایی، که شکیبایی، ایمان را چون سر است بر بدن و ایمان بدون شکیبایی چونان بدن بی سر، ارزشی ندارد .
Imam Ali ibn Abu Talib said :
I impart to you five things which, if you ride your camels fast in search of them, you will find them worth the effort:None of you should rest his hope save on his Lord (Allāh); none of you should fear anything save his sin; none of you should feel ashamed of saying, “I do not know when asked about a matter which he does not know; none of you should feel ashamed of learning a thing that he does not know and you should practice endurance because endurance is for belief what the head is for the body:Just as there is no good in a body without the head, there is .no good in belief without endurance.
نهج البلاغه
حکمت 80




وَ قَالَ علیه السلام الحِکمَهُ ضَالّهُ المُؤمِنِ فَخُذِ الحِکمَهَ وَ لَو مِن أَهلِ النّفَاقِ
و درود خدا بر او، فرمود: حکمت گمشده مؤمن است، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
Wisdom is the believer's pursuit; therefore, attain wisdom even if it may be from the people of hypocris
نهج البلاغه
حکمت 79


وَ قَالَ علیه السلام خُ ذِ الحِکمَهَ أَنّی کَ انَت فَإِنّ الحِکمَهَ تَکُونُ فِی صَ درِ المُنَافِقِ فَتَلَجلَجُ فِی صَ درِهِ حَ تّی تَخرُجَ فَتَسکُنَ إِلَی صَوَاحِبِهَا فِی صَدرِ المُؤمِنِ
و درود خدا بر او، فرمود: حکمت را هر کجا که باشد، فراگیر، گاهی حکمت در سینه منافق است و بی تابی کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینه مؤمن آرام گیرد
Imam Ali ibn Abu Talib said :
Take wisdom from wherever it may be because if a wise saying is in the bosom of a hypocrite, it flutters in his bosom till it comes out and settles with others of its own category: in the bosom of the believer.
نهج البلاغه
حکمت 76







وَ قَالَ علیه السلام إِنّ الأُمُورَ إِذَا اشتَبَهَت اعتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوّلِهَا
و فرمود (علیه السلام): چون کارها به هم شبیه گردند آخرشان را به اولشان قیاس کن.
Imam Ali ibn Abu Talib said :
If matters get mixed up , the last ones should be appreciated compared to the previous ones
نهج البلاغه
حکمت 75


وَ قَالَ علیه السلام کُلّ مَعدُودٍ مُنقَضٍ وَ کُلّ مُتَوَقّعٍ آتٍ
درود خدا بر او، فرمود: هر چیز که شمردنی است پایان می پذیرد، و هر چه را که انتظار می کشیدی، خواهد رسید .
Imam Ali ibn Abu Talib said :
Every countable thing is to pass away; every expected thing must come about.
نهج البلاغه
حکمت 74






وَ قَالَ علیه السلام نَفَسُ المَرءِ خُطَاهُ إِلَی أَجَلِهِ
و درود خدا بر او، فرمود: انسان با نفسی که می کشد، قدمی به سوی مرگ می رود .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
Each breath taken by a man is a step towards his death
نهج البلاغه
حکمت 72






وَ قَالَ علیه السلام الدّهرُ یُخلِقُ الَأبدَانَ وَ یُجَدّدُ الآمَالَ وَ یُقَرّبُ المَنِیّهَ وَ یُبَاعِدُ الأُمنِیّهَ مَن ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَن فَاتَهُ تَعِبَ
درود خدا بر او، فرمود: دنیا بدن ها را فرسوده، و آرزوها را تازه می کند، مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور و دراز می
سازد، کسی که به آن دست یافت خسته می شود، و آن که به دنیا نرسید رنج می برد
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
Time wears out bodies, renews desires, brings death nearer and takes away aspirations. Whoever is successful with it encounters grief, and whoever misses its favors also undergoes hardships.
نهج البلاغه
حکمت 71


وَ قَالَ علیه السلام إِذَا تَمّ العَقلُ نَقَصَ الکَلَامُ
و درود خدا بر او، فرمود: چون عقل کامل گردد، سخن اندک شود .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
As intelligence increases, speech decreases.
نهج البلاغه
حکمت 70


وَ قَالَ علیه السلام لَا تَرَی الجَاهِلَ إِلّا مُفرِطاً أَو مُفَرّطاً
و درود خدا بر او، فرمود: نادان را یا تندرو یا کند رو می بینی .
Imam Ali ibn Abu Talib said :
You will not find an ignorant person but at one extreme: exaggerating or neglecting.
نهج البلاغه
حکمت 67


وَ قَالَ علیه السلام لَا تَستَحِ مِن إِعطَاءِ القَلِیلِ فَإِنّ الحِرمَانَ أَقَلّ مِنهُ
و درود خدا بر او، فرمود: از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن، از آن کمتر است .
Imam Ali ibn Abi Talib said :
Do not feel ashamed of giving little because refusal is even less than that
نهج البلاغه
حکمت 66
وَ قَالَ علیه السلام فَوتُ الحَاجَهِ أَهوَنُ مِن طَلَبِهَا إِلَی غَیرِ أَهلِهَا
و درود خدا بر او، فرمود: از دست دادن حاجت بهتر از درخواست کردن از نا اهل است .
Imam Ali ibn Abu Talib said :
“ To miss what one needs is easier than to beg the wrong person.”


نهج البلاغه
حکمت 65




وَ قَالَ علیه السلام فَقدُ الَأحِبّهِ غُربَهٌ
و درود خدا بر او، فرمود: از دست دادن دوستان غربت است
Imam Ali ibn Abu Talib said :
The loss of friends is estrangement.
نهج البلاغه
حکمت 64






وَ قَالَ علیه السلام أَهلُ الدّنیَا کَرَکبٍ یُسَارُ بِهِم وَ هُم نِیَامٌ
و درود خدا بر او، فرمود: اهل دنیا سوارانی در خواب مانده اند که آنان را می رانند .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
The people of the world are like travelers who are being carried away as they asleep.
نهج البلاغه
حکمت 62




وَ قَالَ علیه السلام إِذَا حُیّیتَ بِتَحِیّهٍ فحَیَ بِأَحسَنَ مِنهَا وَ إِذَا أُسدِیَت إِلَیکَ یَدٌ فَکَافِئهَا بِمَا یرُبیِ عَلَیهَا وَ الفَضلُ مَعَ ذَلِکَ للِباَد ئِِ
و درود خدا بر او، فرمود: چون تو را ستودند، بهتر از آنان ستایش کن ، و چون به تو احسان کردند، بیشتر از آن ببخش. به هر
حال پاداش بیشتر از آن آغاز کننده است .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
“If you are met with a greeting, give a better greeting in return. If a helping hand is extended to you, do a better favor in return, although the credit will remain with the one who was the first.
نهج البلاغه
حکمت 60


وَ قَالَ علیه السلام اللّسَانُ سَبُعٌ إِن خلُیّ عَنهُ عَقَرَ
و درود خدا بر او، فرمود: زبان تربیت نشده، درنده ای است که اگر رهایش کنی می گزد !
”.Imām Ali ibn Abū Tālib said: “The tongue is a beast; when it is let loose, it devours
?what is shia

Shia Islam or Shi'ism is one of the two main branches of Islam. It holds that the Islamic prophet Muhammad designated Ali ibn Abi Talib as his successor and the Imam (leader) after him, most notably at the event of Ghadir Khumm, but was prevented from the caliphate as a result of the incident of Saqifah. This view primarily contrasts with that of Sunni Islam, whose adherents believe that Muhammad did not appoint a successor and consider Abu Bakr, who was appointed caliph by a group of Muslims at Saqifah, to be the first rightful caliph after Muhammad. A person observing Shia Islam is called a Shi'i.
Shia Islam is based on Muhammad's hadith (Ghadir Khumm). Shia consider Ali to have been divinely appointed as the successor to Muhammad, and as the first Imam. The Shia also extend this Imammah to Muhammad's family, the Ahl al-Bayt ("the people/family of the House"), and some individuals among his descendants, known as Imams, who they believe possess special spiritual and political authority over the community, infallibility and other divinely ordained traits. Although there are many Shia subsects, modern Shia Islam has been divided into two main groupings: Twelvers and Ismailis, with Twelver Shia being the largest and most influential group among Shia.
Shia Islam is the second largest branch of Islam: as of the late 2000s, Shia Muslims constituted 10–15% of all Muslims. Twelver Shia is the largest branch of Shia Islam, with 2012 estimates saying that 85% of Shias were Twelvers.

Shia Muslims believe that just as a prophet is appointed by God alone, only God has the prerogative to appoint the successor to his prophet. They believe God chose Ali to be Muhammad's successor, infallible, the first caliph (khalifah, head of state) of Islam. The Shia believe that Muhammad designated Ali as his successor by God's command (Eid Al Ghadir).
Ali was Muhammad's first-cousin and closest living male relative as well as his son-in-law, having married Muhammad's daughter Fatimah.

The distinction between Shia and Sunni Islam began after the death of Islam's founder The Prophet Muhammad (PBUH&HP). Sunni Muslims believe that the Prophet Muhammad (PBUH&HP) did not name a successor to lead Muslims after his death while Shia Muslims deeply believe that the Prophet (PBUH&HP) Introduced Imam Ali (PBUH) for many times as his successor. Including in Qadeer Khom where the Prophet raised Imam Ali's hand then introduced him as the Imam for all Muslims and commanded Muslims (more than one hundred thousand Muslim) there to give Imam Ali allegiance.
As a result, Sunnis believe that people after the Prophet death elected a new leader. The first four caliphs, began the Sunni tradition, though no global Sunni leader has been in place since the fall of the Ottoman Empire.
In contrast, Shia Muslims followed Imam Ali ibn Abi-Talib (PBUH), the son-in-law of the Prophet Muhammad (PBUH&HP), as the rightful successor of Islam. While Sunni movement has developed into many sub-groups, Shia Muslims emphasize the special spiritual and political leadership of Imams (Muslim religious leaders) to Muslim nations.
In terms of size, Sunni Muslims are the largest group of adherents within Islam, with close to seventy percent of Muslims coming from Sunni heritage. However, in certain countries, including Azerbaijan, Bahrain, Yemen, Iran, and Iraq, Shia Islam is considered the majority groupand in many of other Islamic countries like Saudi Arabia, Afghanistan, Pakistan, Syria and many other countries are minority.
Spiritually, both groups practice the Five Pillars of Islam. All Muslims have to pray five prayers that Sunni Muslims pray these five prayers in five times each day (separately), while Shia Muslims pray them in three official times (together). Further, All of Shia and few of Sunni Scolars and Muslims accept the belief in the Twelfth Imam who has already been born but is hidden and will play a major role with his return in the last days.
Each group also has other unique traditions as part of its religious customs. For example, Shia Muslims observe the Day of Ashura, a day to commemorate the martyrdom of Imam Husayn ibn Ali (PBUH), grandson of the Prophet Muhammad (PBUH&HP).
Sunni Muslims follow the many Hadith that are considered authenticated sayings of the Prophet Muhammad (PBUH&HP) to help interpret the Glorious Qur'an. Shia Muslims do not accept the authority of the six major Hadith collections of Sunni Islam but instead follow the Hadiths that is narrated from infallible twelve Imams.
In a religion as large as Islam, many additional subgroups also exist within Sunni and Shia Islam. These differences note some of the major distinctions. Yet all Muslims continue to follow Allah as the one true God, the Five Pillars of Islam, and share many important spiritual and cultural customs related to their religions.
Interestingly, both Sunni and Shia Islam accept the Muslim teaching that Jesus (PBUH) is one of many prophets in Islam. Yet the Bible (composed of Old and New Testaments) is the book in which many of the historic teachings of Moses and Jesus (PBUTH) can be found.

en.al-shia.org
نهج البلاغه
حکمت 59


وَ قَالَ علیه السلام مَن حَذّرَکَ کَمَن بَشّرَکَ
و درود خدا بر او، فرمود: آن که تو را هشدار داد، چون کسی است که مژده داد .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
One who warns you is like one who gives you glad tidings .(of safety
نهج البلاغه
حکمت 58


وَ قَالَ علیه السلام المَالُ مَادّهُ الشّهَوَاتِ
و درود خدا بر او، فرمود: ثروت، ریشه شهوت هاست .
”.Imām Ali ibn Abū Tālib said: “Wealth is the substance of passions
نهج البلاغه
حکمت 57





وَ قَالَ علیه السلام القَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنفَدُ
و درود خدا بر او، فرمود: قناعت، ثروتی است پایان ناپذیر .
Imām Ali ibn Abū Tālib said: “Contentment is wealth that never diminishes."
نهج البلاغه
حکمت 54





وَ قَالَ علیه السلام لَا غِنَی کَالعَقلِ وَ لَا فَقرَ کَالجَهلِ وَ لَا مِیرَاثَ کَالَأدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالمُشَاوَرَهِ
و درود خدا بر او، فرمود: هیچ ثروتی چون عقل، و هیچ فقری چون نادانی نیست. هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست .
Imām Ali ibn Abū Tālib said: “There is no wealth like wisdom, no destitution like ignorance, no inheritance like refinement and no support like consultation.
نهج البلاغه
حکمت 53










وَ قَالَ علیه السلام السّخَاءُ مَا کَانَ ابتِدَاءً فَأَمّا مَا کَانَ عَن مَسأَلَهٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمّمٌ
و درود خدا بر او، فرمود: سخاوت آن است که تو آغاز کنی، زیرا آنچه با درخواست داده می شود یا از روی شرم و یا از بیم
شنیدن سخن ناپسند است .
Imām Ali ibn Abū Tālib said: “Generosity is that which is by one's own initiative because giving on being asked is either due to one's esteem or to avoid rebuke.
نهج البلاغه
حکمت 52





وَ قَالَ علیه السلام أَولَی النّاسِ بِالعَفوِ أَقدَرُهُم عَلَی العُقُوبَهِ
و درود خدا بر او، فرمود: سزاوارترین مردم به عفو کردن، تواناترینشان به هنگام کیفر دادن است .
Imām Ali ibn Abū Tālib said:
The most capable of pardoning is one who is the ablest to punish.
نهج البلاغه
حکمت 51






وَ قَالَ علیه السلام عَیبُکَ مَستُورٌ مَا أَسعَدَکَ جَدّکَ
و درود خدا بر او، فرمود: عیب تو تا آن گاه که روزگار با تو هماهنگ باشد، پنهان است .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following:
So long as your status is good, your defects will remain covered.
نهج البلاغه
حکمت 50






وَ قَالَ علیه السلام قُلُوبُ الرّجَالِ وَحشِیّهٌ فَمَن تَأَلّفَهَا أَقبَلَت عَلَیهِ
دل های مردم گریزان است، به کسی روی آورند که خوشرویی کند .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “People's hearts are like wild beasts. If someone tries to tame them, they will pounce back on him.
نهج البلاغه
حکمت 49










وَ قَالَ علیه السلام احذَرُوا صَولَهَ الکَرِیمِ إِذَا جَاعَ وَ اللّئِیمِ إِذَا شَبِعَ
و درود خدا بر او، فرمود: از یورش بزرگوار به هنگام گرسنگی، و از تهاجم انسان پست به هنگام سیری، بپرهیز
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “Beware of the might of a noble person when he is hungry and of an ignoble one when his belly is full.
نهج البلاغه حکمت 48







وَ قَالَ علیه السلام الظّفَرُ بِالحَزمِ وَ الحَزمُ بِإِجَالَهِ الرأّی وَ الرأّی بِتَحصِینِ الَأسرَارِ
و درود خدا بر او، فرمود: پیروزی در دوراندیشی، و دور اندیشی در به کار گیری صحیح اندیشه، و اندیشه صحیح به راز داری است .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “Victory is (won) with determination; deter mination is pondering over thoughts and thoughts are formed by guarding secrets.
نهج البلاغه
حکمت 42


وَ قَالَ علیه السلام لِبَعضِ أَصحَابِهِ فِی عِلّهٍ اعتَلّهَا جَعَلَ اللّهُ مَا کَانَ مِن شَکوَاکَ حَطّاً لِسَیّئَاتِکَ فَإِنّ المَرَضَ لَا أَجرَ فِیهِ وَ لَکِنّهُ یَحُطّ السّیّئَاتِ وَ یَحُتّهَا حَتّ الَأورَاقِ وَ إِنّمَا الَأجرُ فِی القَولِ بِاللّسَانِ وَ العَمَلِ باِلأیَدیِ وَ الَأقدَامِ وَ إِنّ اللّهَ سُبحَانَهُ یُدخِلُ بِصِدقِ النّیّهِ وَ السّرِیرَهِ الصّالِحَهِ مَن یَشَاءُ مِن عِبَادِهِ الجَنّهَ.
و به یکی از یارانش که بیمار بود فرمود: خدا آنچه را که از آن شکایت داری (بیماری) موجب کاستن گناهانت قرار داد، در بیماری پاداشی نیست امّا گناهان را از بین می برد، و آنها را چونان برگ پاییزی می ریزد، و همانا پاداش در گفتار به زبان، و کردار با دست ها و قدم هاست ، و خدای سبحان به خاطر نیّت راست، و درون پاک، هر کس از بندگانش را که بخواهد وارد بهشت خواهد کرد .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following to one of his companions during the latter's sickness: “May Allāh make your illness a means for wiping out your sins because ther is no reward for sickness except that it obliterates sins and makes them fall like (dried) leaves. Reward lies in saying by the tongue and doing something with the limbs. Certainly, Allāh, the Glorified One, admits into Paradise, by virtue of truthfulness of intention and purity of the heart, whomsoever He pleases from among His servants.
نهج البلاغه
حکمت 34
وَ قَالَ علیه السلام أَشرَفُ الغِنَی تَرکُ المُنَی
بهترین بی نیازی، ترک آرزوهاست .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: "The best of riches is the abandonment of desires.



نهج البلاغه
حکمت 33
وَ قَالَ علیه السلام کُن سَمحاً وَ لَا تَکُن مُبَذّراً وَ کُن مُقَدّراً وَ لَا تَکُن مُقَتّراً
و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش امّا زیاده روی نکن، در زندگی حسابگر باش امّا سخت گیر مباش .
Imam Ali ibn Abu Talib said the following : “ Be generous but not extravagant; be thrifty but not stingy.


نهج البلاغه
حکمت 25


وَ قَالَ علیه السلام یَا ابنَ آدَمَ إِذَا رَأَیتَ رَبّکَ سُبحَانَهُ یُتَابِعُ عَلَیکَ نِعَمَهُ وَ أَنتَ تَعصِیهِ فَاحذَرهُ
و درود خدا بر او، فرمود: ای فرزند آدم! زمانی که خدا را می بینی که انواع نعمت ها را به تو می رساند تو در حالی که
معصیت کاری، بترس .
!Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “O son of Adam When you see that your Lord, the Glorified One, bestows His favors on you while (are disobeying Him, you should fear Him.”
حکمت 23 نهج البلاغه


وَ قَالَ علیه السلام مَن أَبطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَم یُسرِع بِهِ نَسَبُهُ
و درود خدا بر او، فرمود: کسی که کردارش او را به جایی نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رسانید .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “If the actions of someone accord (him) a back status, he cannot be given a front status simply on account of his lineage.
به نام خدا
دعای عدیله



متن دعا و ترجمه
شَهِدَ اللَّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ، وَالْمَلائِکَةُ وَاُولُوا الْعِلْمِ قآئِماً بِالْقِسْطِ،
گواهى دهد خدا که همانا معبودى جز او نیست و فرشتگان و دانشمندان نیز گواهى دهند که عدل و داد بدو پایدار است
لااِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ، اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ، وَاَنَا الْعَبْدُ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ
و معبودی جز او که عزیز و فرزانه است نیست و همانا دین نزد خدا اسلام است و من بنده ناتوان گنه کار
الْعاصِى الْمُحْتاجُ الْحَقیرُ، اَشْهَدُ لِمُنْعِمى وَخالِقى وَرازِقى وَمُکْرِمى،
نافرمان نیازمند کوچکم گواهى دهم براى نعمت دهنده و آفریننده و روزى ده و اکرام کننده ام
کَما شَهِدَ لِذاتِهِ، وَشَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِکَةُ، وَاُولُوا الْعِلْمِ مِنْ عِبادِهِ،
چنانچه او براى خود گواهى داده و فرشتگان و دانشمندان از بندگانش براى او گواهى داده اند
بِاَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ، ذُو النِّعَمِ وَالْإِحْسانِ، وَالْکَرَمِ وَالْإِمْتِنانِ، قادِرٌ اَزَلِىٌّ،
که معبودى نیست جز او آن صاحب نعمت و احسان و کرم و بخشش و توانا ازلى
عالِمٌ اَبَدِىٌّ، حَىٌّ اَحَدِىٌّ، مَوْجُودٌ سَرْمَدِىٌّ، سَمیعٌ بَصیرٌ، مُریدٌ کارِهٌ،
داناى جاویدان زنده یگانه موجود همیشگى شنواى بیناى با اراده با کراهت
مُدْرِکٌ صَمَدِىٌّ، یَسْتَحِقُّ هذِهِ الصِّفاتِ، وَهُوَ عَلى ما هُوَ عَلَیْهَ فى عِزِّ صِفاتِهِ،
درک کننده اى که نیازمند نیست و شایسته این اوصاف است و او در عین آنکه بى نیاز از این صفات است
کانَ قَوِیّاً قَبْلَ وُجُودِ الْقُدْرَةِ وَالْقُوَّةِ، وَکانَ عَلیماً قَبْلَ ایجادِ الْعِلْمِ وَالْعِلَّةِ،
پیش از پیدایش نیرو و قدرت نیرومند بوده و پیش از ایجاد علم و علت
لَمْ یَزَلْ سُلْطاناً اِذْ لا مَمْلَکَةَ وَلامالَ، وَلَمْ یَزَلْ سُبْحاناً عَلى جَمیعِ الْأَحْوالِ،
دانا بوده هنگامى که نه کشورى بوده و نه مالى او سلطنت و پادشاهى داشته همیشه در همه احوال منزه و بى نیاز بوده
وُجُودُهُ قَبْلَ الْقَبْلِ فى اَزَلِ الْأزالِ، وَبَقآئُهُ بَعْدَ الْبَعْدِ مِنْ غَیْرِ اِنْتِقالٍ
هستى او پیش از هر پیشى در ازل ازلها بوده و ماندنش بعد از هر بعدى است بدون تغییر و زوال
وَلا زَوالٍ، غَنِىٌّ فِى الْأَوَّلِ وَالْاخِرِ، مُسْتَغْنٍ فِى الْباطِنِ وَالظَّاهِرِ،
بى نیاز است در آغاز و انجام و مستغنى است در نهان و آشکار
لا جَوْرَ فى قَضِیَّتِهِ، وَلامَیْلَ فى مَشِیَّتِهِ، وَلا ظُلْمَ فى تَقْدیرِهِ،
هیچ ستمى در داوریش نیست و هیچ انحراف و اعوجاجى در مشیتش نخواهد بود و هیچ ظلمى در اندازه گیرى او وجود ندارد،
وَلا مَهْرَبَ مِنْ حُکُومَتِهِ، وَلا مَلْجَاَ مِنْ سَطَواتِهِ، وَلا مَنْجا مِنْ نَقِماتِهِ،
راه گریزى از حکمش و پناه گاهى در برابر حملات و یورشش نیست و وسیله نجاتى از انتقام و غضبش وجود ندارد
سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ، وَلایَفُوتُهُ اَحَدٌ اِذا طَلَبَهُ، اَزاحَ الْعِلَلَ فِى التَّکْلیفِ،
رحمت او برغضبش پیشى گرفته و هر که را بخواهد از دستش بدر نرود در تکالیف خود موانع را از پیش پا برداشته
وَسَوَّى التَّوْفیقَ بَیْنَ الضَّعیفِ وَالشَّریفِ، مَکَّنَ اَدآءَ الْمَاْمُورِ،
و در توفیق انجام آنها میان ناتوان و توانا را یکسان کرده به هر چه دستور داده قدرت انجام آن را داده
وَسَهَّلَ سَبیلَ اجْتِنابِ الْمَحْظُورِ، لَمْ یُکَلِّفِ الطَّاعَةَ اِلاَّ دُوْنَ الْوُسْعِ والطَّاقَةِ،
و هر چه را قدغن کرده راه اجتنابش را آسان کرده و تکلیفى نکرده جز به مقدار وسع و طاقت
سُبْحانَهُ ما اَبْیَنَ کَرَمَهُ، وَاَعْلى شَاْنَهُ، سُبْحانَهُ ما اَجَلَّ نَیْلَهُ، وَاَعْظَمَ اِحْسانَهُ،
منزه باد او که چقدرکرم و بزرگواریش آشکار و شأن و مرتبه اش بلند است منزه باد که چه اندازه عطایش ارجمند و احسان و بخشش بزرگ است
بَعَثَ الْأَنْبِیآءَ لِیُبَیِّنَ عَدْلَهُ، وَنَصَبَ الْأَوْصِیآءَ لِیُظْهِرَ طَوْلَهُ وَفَضْلَهُ،
پیمبران را فرستاد تا عدل و دادش را آشکار سازد و اوصیاء را به جانشینى آنها منصوب داشت تا کرم و فضلش را ظاهر کند
وَجَعَلَنا مِنْ اُمَّةِ سَیِّدِ الْأَنْبِیآءِ، وَخَیْرِ الْأَوْلِیآءِ، وَاَفْضَلِ الْأَصْفِیآءِ، وَاَعْلَى الْأَزْکِیآءِ،
و (از فضل او است که) ما را از امت سید پیمبران و بهترین اولیاء و برترین برگزیدگان و والاترین پاکیزگان
مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، امَنَّا بِهِ وَبِما دَعانا اِلَیْهِ، وَبِالْقُرْآنِ الَّذى اَنْزَلَهُ عَلَیْهِ،
محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم قرار داد ایمان آوردیم به او و به آنچه ما را بدان خواند و به قرآنى که خدا بر او نازل فرمود
وَبِوَصِیِّهِ الَّذى نَصَبَهُ یَوْمَ الْغَدیرِ، وَاَشارَ بِقَوْلِهِ هذا عَلِىٌّ اِلَیْهِ،
و به وصیش که در روز غدیر او را (به جانشینى خود) منصوب فرمود و به گفتارش که فرمود: «این على است» و به او اشاره کرد
وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّةَ الْأَبْرارَ، وَالْخُلَفآءَ الْأَخْیارَ بَعْدَ الرَّسُولِ الْمُخْتارِ،
و گواهى دهم که امامان نیکوکار و جانشینان برگزیده پس از پیامبر مختار عبارتند از:
عَلِىٌ قامِعُ الْکُفَّارِ، وَمِنْ بَعْدِهِ سَیِّدُ اَوْلادِهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ، ثُمَّ اَخُوهُ السِّبْطُ
«على» زبون کننده کافران و پس از او بهترین فرزندانش حسن بن على سپس برادرش سبط
التَّابِعُ لِمَرْضاتِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ، ثُمَّ الْعابِدُ عَلِىٌّ، ثُمَّ الْباقِرُ مُحَمَّدٌ،
رسول گرامى پیرو آنچه موجب خوشنودى خدا بود حسین، سپس(آنامام) عابد على،سپس(حضرت)باقرمحمد،
ثُمَ الصَّادِقُ جَعْفَرٌ، ثُمَّ الْکاظِمُ مُوسى، ثُمَّ الرِّضا عَلِىٌّ، ثُمَّ التَّقِىُّ مُحَمَّدٌ،
سپس (امام) صادق جعفر، سپس (حضرت) کاظم موسى، سپس امام رضا على، سپس تقى (که نامش) محمد است،
ثُمَ النَّقِىُّ عَلِىٌّ، ثُمَّ الزَّکِىُّ الْعَسْکَرِىُّ. الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُجَّةُ الْخَلَفُ الْقآئِمُ
سپس على النقى، سپس زکى عسکرى (حضرت) حسن سپس فرزند خلف او حجت قائم
الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ، الْمُرجَى الَّذى بِبَقائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیا، وَبِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى،
منتظر مهدى آن مایه امیدى که به بقاى او دنیا باقى مانده و به برکت او خلق روزى خورند
وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَالسَّمآءُ، وَبِهِ یَمْلَأُ اللَّهُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً،
و به وجود او زمین و آسمان پابرجا مانده و بدست او خداوند زمین را پر از عدل و داد کند
بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اَقْوالَهُمْ حُجَّةٌ، وَامْتِثالَهُمْ فَریْضَةٌ،
پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد و گواهى دهم که گفتارشان (براى ما) حجت و دلیل است و فرمانبرداریشان واجب
وَطاعَتَهُمْ مَفْرُوضَةٌ، وَمَوَدَّتَهُمْ لازِمَةٌ مَقْضِیَّةٌ، وَالْإِقْتِدآءَ بِهِمْ مُنْجِیَةٌ،
و پیرویشان فرض و محبت و دوستیشان لازم و حتمى است و اقتداء کردن به ایشان موجب نجات
وَمُخالَفَتَهُمْ مُرْدِیَةٌ، وَهُمْ ساداتُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعینَ، وَشُفَعآءُ یَوْمِ الدّینِ،
و مخالفتشان سبب هلاکت است و آنهایند بزرگان و آقایان همه اهل بهشت، و شفیعان روز جزا
وَاَئِمَّةُ اَهْلِ الْأَرْضِ عَلَى الْیَقینِ، وَاَفْضَلُ الْأَوْصِیآءِ الْمَرْضِیّینَ،
و پیشوایان مردم روى زمین بطور قطع و یقین و هم چنین برترین اوصیاء پسندیده ایشانند
وَاَشْهَدُ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَمُسآئَلَةَ الْقَبْرِ حَقٌّ، وَالْبَعْثَ حَقٌّ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ،
و گواهى دهم که مرگ حق است و سؤال و جواب در قبر حق است و برانگیخته شدن حق است و زنده شدن پس از مرگ حق است
وَالصِّراطَ حَقٌّ، وَالْمیزانَ حَقٌّ، وَالْحِسابَ حَقٌّ، وَالْکِتابَ حَقٌّ، وَالْجَنَّةَ حَقٌّ،
و صراط حق است و میزان حق است و حساب حق است و کتاب (نامه اعمال) حق است و بهشت حق است
وَالنَّارَ حَقٌّ، وَاَنَّ السَّاعَةَ اتِیَةٌ لارَیْبَ فیها، وَاَنَاللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِىالْقُبُورِ،
و دوزخ حق است و براستى قیامت آمدنى است و شکى در آن نیست و حتماً خداوند در میان گورها مردگان را برانگیزد
اَللّهُمَ فَضْلُکَ رَجآئى، وَکَرَمُکَ وَرَحْمَتُکَ اَمَلى، لا عَمَلَ لى اَسْتَحِقُّ بِهِ الْجَنَّةَ،
خدایا فضل تو را امید دارم و کرم و رحمتت آرزوى من است عملى که بدان سزاوار بهشت باشم ندارم
وَلا طاعَةَ لی ْ اَسْتَوْجِبُ بِهَا الرِّضْوانَ، اِلاَّ اَنِّى اِعْتَقَدْتُ تَوْحیدَکَ وَعَدْلَکَ،
و نه طاعتى که بدان مستوجب رضوان گردم جز آنکه من به یگانگى و عدل و داد تو معتقد هستم
وَارْتَجَیْتُ اِحْسانَکَ وَفَضْلَکَ، وَتَشَفَّعْتُ اِلَیْکَ بِالنَّبِىِّ وَآلِهِ مَنْ اَحِبَّتِکَ،
و به احسان و فضل تو امیدوارم و شفیع گردانم به درگاهت پیغمبر و خاندانش را که محبوب توأند
وَاَنْتَ اَکْرَمُ الْأَکْرَمینَ، وَاَرْحَمُ الرَّاحِمینَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ، الطَّیِّبینَ الطَّاهِریْنَ،
و تو بزرگوارترین کریمانى و مهربان ترین مهربانانى و درود خدا بر پیامبر ما محمد و آل پاک و پاکیزه اش همگى باد
وَسَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً کَثیراً، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِىِ الْعَظیمِ،
و سلام مخصوص او بسیار بسیار و جنبش و نیرویى نیست جز به خداى والاى بزرگ
اَللّهُمَّ یااَرْحَمَ الرَّاحِمینَ، اِنّى اَوْدَعْتُکَ یَقینى هذا، وَثَباتَ دینى،
خدایا اى مهربان ترین مهربانان من این یقینم را (که عرضه داشتم) و استقامت در دینم را نزد تو به ودیعت نهادم
وَاَنْتَ خَیْرُ مُسْتَوْدَع ٍ، وَقَدْ اَمَرْتَنا بِحِفْظِ الْوَدآئِعِ، فَرُدَّهُ عَلَىَّ وَقْتَ
و تو بهترین امانت دارانى و خودت ما را به امانت دارى دستور داده اى پس اى خدا این امانت را هنگام
حُضُورِ مَوْتى بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ
مرگ به من برگردان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان
اَللّهُمَ اِنِّى اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْعَدیلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ.
عربی
شَهِدَ اللَّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ، وَالْمَلائِکَةُ وَاُولُوا الْعِلْمِ قآئِماً بِالْقِسْطِ، لااِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ، اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ، وَاَنَا الْعَبْدُ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ الْعاصِى الْمُحْتاجُ الْحَقیرُ، اَشْهَدُ لِمُنْعِمى وَخالِقى وَرازِقى وَمُکْرِمى، کَما شَهِدَ لِذاتِهِ، وَشَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِکَةُ، وَاُولُوا الْعِلْمِ مِنْ عِبادِهِ، بِاَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ، ذُو النِّعَمِ وَالْإِحْسانِ، وَالْکَرَمِ وَالْإِمْتِنانِ، قادِرٌ اَزَلِىٌّ، عالِمٌ اَبَدِىٌّ، حَىٌّ اَحَدِىٌّ، مَوْجُودٌ سَرْمَدِىٌّ، سَمیعٌ بَصیرٌ، مُریدٌ کارِهٌ، مُدْرِکٌ صَمَدِىٌّ، یَسْتَحِقُّ هذِهِ الصِّفاتِ، وَهُوَ عَلى ما هُوَ عَلَیْهَ فى عِزِّ صِفاتِهِ کانَ قَوِیّاً قَبْلَ وُجُودِ الْقُدْرَةِ وَالْقُوَّةِ، وَکانَ عَلیماً قَبْلَ ایجادِ الْعِلْمِ وَالْعِلَّةِ، لَمْ یَزَلْ سُلْطاناً اِذْ لا مَمْلَکَةَ وَلامالَ، وَلَمْ یَزَلْ سُبْحاناً عَلى جَمیعِ الْأَحْوالِ، وُجُودُهُ قَبْلَ الْقَبْلِ فى اَزَلِ الْأزالِ، وَبَقآئُهُ بَعْدَ الْبَعْدِ مِنْ غَیْرِ اِنْتِقالٍ وَلا زَوالٍ، غَنِىٌّ فِى الْأَوَّلِ وَالْاخِرِ، مُسْتَغْنٍ فِى الْباطِنِ وَالظَّاهِرِ، لا جَوْرَ فى قَضِیَّتِهِ، وَلامَیْلَ فى مَشِیَّتِهِ، وَلا ظُلْمَ فى تَقْدیرِهِ، وَلا مَهْرَبَ مِنْ حُکُومَتِهِ، وَلا مَلْجَاَ مِنْ سَطَواتِهِ، وَلا مَنْجا مِنْ نَقِماتِهِ، سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ، وَلایَفُوتُهُ اَحَدٌ اِذا طَلَبَهُ، اَزاحَ الْعِلَلَ فِى التَّکْلیفِ، وَسَوَّى التَّوْفیقَ بَیْنَ الضَّعیفِ وَالشَّریفِ، مَکَّنَ اَدآءَ الْمَاْمُورِ، وَسَهَّلَ سَبیلَ اجْتِنابِ الْمَحْظُورِ، لَمْ یُکَلِّفِ الطَّاعَةَ اِلاَّ دُوْنَ الْوُسْعِ والطَّاقَةِ، سُبْحانَهُ ما اَبْیَنَ کَرَمَهُ، وَاَعْلى شَاْنَهُ، سُبْحانَهُ ما اَجَلَّ نَیْلَهُ، وَاَعْظَمَ اِحْسانَهُ، بَعَثَ الْأَنْبِیآءَ لِیُبَیِّنَ عَدْلَهُ، وَنَصَبَ الْأَوْصِیآءَ لِیُظْهِرَ طَوْلَهُ وَفَضْلَهُ، وَجَعَلَنا مِنْ اُمَّةِ سَیِّدِ الْأَنْبِیآءِ، وَخَیْرِ الْأَوْلِیآءِ، وَاَفْضَلِ الْأَصْفِیآءِ، وَاَعْلَى الْأَزْکِیآءِ، مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، امَنَّا بِهِ وَبِما دَعانا اِلَیْهِ، وَبِالْقُرْآنِ الَّذى اَنْزَلَهُ عَلَیْهِ، وَبِوَصِیِّهِ الَّذى نَصَبَهُ یَوْمَ الْغَدیرِ، وَاَشارَ بِقَوْلِهِ هذا عَلِىٌّ اِلَیْهِ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّةَ الْأَبْرارَ، وَالْخُلَفآءَ الْأَخْیارَ بَعْدَ الرَّسُولِ الْمُخْتار عَلِىٌ قامِعُ الْکُفَّارِ، وَمِنْ بَعْدِهِ سَیِّدُ اَوْلادِهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ، ثُمَّ اَخُوهُ السِّبْطُ التَّابِعُ لِمَرْضاتِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ، ثُمَّ الْعابِدُ عَلِىٌّ، ثُمَّ الْباقِرُ مُحَمَّدٌ، ثُمَ الصَّادِقُ جَعْفَرٌ، ثُمَّ الْکاظِمُ مُوسى، ثُمَّ الرِّضا عَلِىٌّ، ثُمَّ التَّقِىُّ مُحَمَّدٌ، ثُمَ النَّقِىُّ عَلِىٌّ، ثُمَّ الزَّکِىُّ الْعَسْکَرِىُّ. الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُجَّةُ الْخَلَفُ الْقآئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ، الْمُرجَى الَّذى بِبَقائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیا، وَبِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى، وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَالسَّمآءُ، وَبِهِ یَمْلَأُ اللَّهُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً، بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اَقْوالَهُمْ حُجَّةٌ، وَامْتِثالَهُمْ فَریْضَةٌ، وَطاعَتَهُمْ مَفْرُوضَةٌ، وَمَوَدَّتَهُمْ لازِمَةٌ مَقْضِیَّةٌ، وَالْإِقْتِدآءَ بِهِمْ مُنْجِیَةٌ، وَمُخالَفَتَهُمْ مُرْدِیَةٌ، وَهُمْ ساداتُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعینَ، وَشُفَعآءُ یَوْمِ الدّینِ، وَاَئِمَّةُ اَهْلِ الْأَرْضِ عَلَى الْیَقینِ، وَاَفْضَلُ الْأَوْصِیآءِ الْمَرْضِیّینَ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَمُسآئَلَةَ الْقَبْرِ حَقٌّ، وَالْبَعْثَ حَقٌّ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ، وَالصِّراطَ حَقٌّ، وَالْمیزانَ حَقٌّ، وَالْحِسابَ حَقٌّ، وَالْکِتابَ حَقٌّ، وَالْجَنَّةَ حَقٌّ، وَالنَّارَ حَقٌّ، وَاَنَّ السَّاعَةَ اتِیَةٌ لارَیْبَ فیها، وَاَنَاللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِىالْقُبُورِ، اَللّهُمَ فَضْلُکَ رَجآئى، وَکَرَمُکَ وَرَحْمَتُکَ اَمَلى، لا عَمَلَ لى اَسْتَحِقُّ بِهِ الْجَنَّةَ، وَلا طاعَةَ لی ْ اَسْتَوْجِبُ بِهَا الرِّضْوانَ، اِلاَّ اَنِّى اِعْتَقَدْتُ تَوْحیدَکَ وَعَدْلَکَ، وَارْتَجَیْتُ اِحْسانَکَ وَفَضْلَکَ، وَتَشَفَّعْتُ اِلَیْکَ بِالنَّبِىِّ وَآلِهِ مَنْ اَحِبَّتِکَ، وَاَنْتَ اَکْرَمُ الْأَکْرَمینَ، وَاَرْحَمُ الرَّاحِمینَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ، الطَّیِّبینَ الطَّاهِریْنَ، وَسَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً کَثیراً، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِىِ الْعَظیمِ، اَللّهُمَّ یااَرْحَمَ الرَّاحِمینَ، اِنّى اَوْدَعْتُکَ یَقینى هذا، وَثَباتَ دینى، وَاَنْتَ خَیْرُ مُسْتَوْدَع ٍ، وَقَدْ اَمَرْتَنا بِحِفْظِ الْوَدآئِعِ، فَرُدَّهُ عَلَىَّ وَقْتَ حُضُورِ مَوْتى بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ اَللّهُمَ اِنِّى اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْعَدیلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ.
فارسی
گواهى دهد خدا که همانا معبودى جز او نیست و فرشتگان و دانشمندان نیز گواهى دهند که عدل و داد بدو پایدار است و معبودی جز او که عزیز و فرزانه است نیست و همانا دین نزد خدا اسلام است و من بنده ناتوان گنه کار نافرمان نیازمند کوچکم گواهى دهم براى نعمت دهنده و آفریننده و روزى ده و اکرام کننده ام چنانچه او براى خود گواهى داده و فرشتگان و دانشمندان از بندگانش براى او گواهى داده اند که معبودى نیست جز او آن صاحب نعمت و احسان و کرم و بخشش و توانا ازلى داناى جاویدان زنده یگانه موجود همیشگى شنواى بیناى با اراده با کراهت درک کننده اى که نیازمند نیست و شایسته این اوصاف است و او در عین آنکه بى نیاز از این صفات است پیش از پیدایش نیرو و قدرت نیرومند بوده و پیش از ایجاد علم و علت دانا بوده هنگامى که نه کشورى بوده و نه مالى او سلطنت و پادشاهى داشته همیشه د همه احوال منزه و بى نیاز بوده هستى او پیش از هر پیشى در ازل ازلها بوده و ماندنش بعد از هر بعدى است بدون تغییر و زوال بى نیاز است در آغاز و انجام و مستغنى است در نهان و آشکار هیچ ستمى در داوریش نیست و هیچ انحراف و اعوجاجى در مشیتش نخواهد بود و هیچ ظلمى در اندازه گیرى او وجود ندارد، راه گریزى از حکمش و پناه گاهى در برابر حملات و یورشش نیست و وسیله نجاتى از انتقام و غضبش وجود ندارد رحمت او برغضبش پیشى گرفته و هر که را بخواهد از دستش بدر نرود در تکالیف خود موانع را از پیش پا برداشته و در توفیق انجام آنها میان ناتوان و توانا را یکسان کرده به هر چه دستور داده قدرت انجام آن را داده و هر چه را قدغن کرده راه اجتنابش را آسان کرده و تکلیفى نکرده جز به مقدار وسع و طاقت منزه باد او که چقدرکرم و بزرگواریش آشکار و شأن و مرتبه اش بلند است منزه باد که چه اندازه عطایش ارجمند و احسان و بخشش بزرگ است پیمبران را فرستاد تا عدل و دادش را آشکار سازد و اوصیاء را به جانشینى آنها منصوب داشت تا کرم و فضلش را ظاهر کند و (از فضل او است که) ما را از امت سید پیمبران و بهترین اولیاء و برترین برگزیدگان و والاترین پاکیزگان محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم قرار داد ایمان آوردیم به او و به آنچه ما را بدان خواند و به قرآنى که خدا بر او نازل فرمود و به وصیش که در روز غدیر او را (به جانشینى خود) منصوب فرمود و به گفتارش که فرمود: «این على است» و به او اشاره کرد و گواهى دهم که امامان نیکوکار و جانشینان برگزیده پس از پیامبر مختار عبارتند از: على» زبون کننده کافران و پس از او بهترین فرزندانش حسن بن على سپس برادرش سبط رسول گرامى پیرو آنچه موجب خوشنودى خدا بود حسین، سپس(آنامام) عابد على،سپس(حضرت)باقرمحمد، سپس (امام) صادق جعفر، سپس (حضرت) کاظم موسى، سپس امام رضا على، سپس تقى (که نامش) محمد است، سپس على النقى، سپس زکى عسکرى (حضرت) حسن سپس فرزند خلف او حجت قائم منتظر مهدى آن مایه امیدى که به بقاى او دنیا باقى مانده و به برکت او خلق روزى خورند و به وجود او زمین و آسمان پابرجا مانده و بدست او خداوند زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد و گواهى دهم که گفتارشان (براى ما) حجت و دلیل است و فرمانبرداریشان واجب و پیرویشان فرض و محبت و دوستیشان لازم و حتمى است و اقتداء کردن به ایشان موجب نجات و مخالفتشان سبب هلاکت است و آنهایند بزرگان و آقایان همه اهل بهشت، و شفیعان روز جزا و پیشوایان مردم روى زمین بطور قطع و یقین و هم چنین برترین اوصیاء پسندیده ایشانند
و گواهى دهم که مرگ حق است و سؤال و جواب در قبر حق است و برانگیخته شدن حق است و زنده شدن پس از مرگ حق است و صراط حق است و میزان حق است و حساب حق است و کتاب (نامه اعمال) حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است و براستى قیامت آمدنى است و شکى در آن نیست و حتماً خداوند در میان گورها مردگان را برانگیزد خدایا فضل تو را امید دارم و کرم و رحمتت آرزوى من است عملى که بدان سزاوار بهشت باشم ندارم و نه طاعتى که بدان مستوجب رضوان گردم جز آنکه من به یگانگى و عدل و داد تو معتقد هستم و به احسان و فضل تو امیدوارم و شفیع گردانم به درگاهت پیغمبر و خاندانش را که محبوب توأند و تو بزرگوارترین کریمانى و مهربان ترین مهربانانى و درود خدا بر پیامبر ما محمد و آل پاک و پاکیزه اش همگى باد و سلام مخصوص او بسیار بسیار و جنبش و نیرویى نیست جز به خداى والاى بزرگ خدایا اى مهربان ترین مهربانان من این یقینم را (که عرضه داشتم) و استقامت در دینم را نزد تو به ودیعت نهادم و تو بهترین امانت دارانى و خودت ما را به امانت دارى دستور داده اى. پس اى خدا این امانت را هنگام مرگ به من برگردان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان.


نهج البلاغه
حکمت 13
امام علی ابن ابیطالب علیه السلام
وَ قَالَ علیه السلام إِذَا وَصَلَت إِلَیکُم أَطرَافُ النّعَمِ فَلَا تُنَفّرُوا أَقصَاهَا بِقِلّهِ الشّکرِ
و درود خدا بر او، فرمود: چون نشانه های نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “When you get (only) small blessings, do not push their greatest away by being ungratef


نهج البلاغه
حکمت 11
وَ قَالَ علیه السلام إِذَا قَدَرتَ عَلَی عَدُوّکَ فَاجعَلِ العَفوَ عَنهُ شُکراً لِلقُدرَهِ عَلَیهِ
و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده .
Imām Ali ibn Abū Talib said the following: “When you gain the upper hand over your adversary, pardon him as your way of expressing thanks (to Allāh] for being able to overpower him.”

وَ قَالَ علیه السلام خَالِطُوا النّاسَ مُخَالَطَهً إِن مِتّم مَعَهَا بَکَوا عَلَیکُم وَ إِن عِشتُم حَنّوا إِلَیکُم
و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت کنید، که اگر مردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق
سوی شما آیند .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “Deal with people in such a manner that if
you die, they weep over you, and if you live they long for (miss) you."{To the person
who behaves with others with benignity and good manners, people extend their hand
of cooperation. They honor and respect him and shed tears when he dies. Therefore,
a person should lead such an agreeable life that no one should have any complaint
against him, nor should he cause anyone harm so that during his life-time, he will
{.attract others, and after his death, too, he will be well remembered

وَ قَالَ علیه السلام خَالِطُوا النّاسَ مُخَالَطَهً إِن مِتّم مَعَهَا بَکَوا عَلَیکُم وَ إِن عِشتُم حَنّوا إِلَیکُم
و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت کنید، که اگر مردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق
سوی شما آیند .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “Deal with people in such a manner that if
you die, they weep over you, and if you live they long for (miss) you."{To the person
who behaves with others with benignity and good manners, people extend their hand
of cooperation. They honor and respect him and shed tears when he dies. Therefore,
a person should lead such an agreeable life that no one should have any complaint
against him, nor should he cause anyone harm so that during his life-time, he will
{.attract others, and after his death, too, he will be well remembered

وَ قَالَ علیه السلام مَن أَبطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَم یُسرِع بِهِ نَسَبُهُ
و درود خدا بر او، فرمود: کسی که کردارش او را به جایی نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رسانید .
Imām Ali ibn Abū Tālib said the following: “If the actions of someone accord (him) a
”.back status, he cannot be given a front status simply on account of his lineage
If someone's deeds lower his position, his pedigree cannot elevate it.If someone's deeds lower his position, his pedigree cannot elevate it.
وَ قَالَ علیه السلام مَن أَبطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَم یُسرِع بِهِ نَسَبُهُ
ادامه مطلب ...